محض احتياط چوب را هم بردار!
محض احتياط چوب رو هم وردار !
اين متل از جمله متلهاي طنز و شيرين است كه به خوبي غرض گوينده را روشن ميسازد. داستان اين متل چنين است كه روزي فردي به نزد شيخي صاحب كرامت شد و بنا به رسم معروف از وي دعايي خواست. عرض كرد :«ميخواهد از بيابان بگذرم و از حمله سگان وحشي در هراسم. تمنا دارم دعايي بر كاغذي بنويسيد تا در گردن اندازم و از حمله وحوش در امان بمانم.» شيخ هم بر كاغذ پارهاي دعايي نوشت و در كيسهاي مهر و موم كرد و به فرد داد و گفت:« اين دعا! مادام كه در گردن داري ترا حفظ خواهد كرد... اما محض احتياط آن چوب دست را هم همراه خودت ببر!» حالا وقتي كسي كاري را به ديگران سپارد يا در انجام عملي گروكِشيهاي لازم را به انجام نرسانده باشد، مثلاً همه امور را به وكيلي سپرده و خود كناري نشته تا كار به انجام برسد و تلاشي از خود نشان نميدهد، به او ميگويند: « دعا جاي خودش. اما تو هم بايد چوب رو با خودت ورداري ...»