مجازاتهاي قجري: دِمار از كسي برآوردن ؛ فلك كردن ؛ پوست كسي را كندن ؛ به توپ بستن و ...
حتما اين اصطلاح را فراوان بكار بردهايد. يا شنيدهايد و يا با آن كسي را تهديد نموديدايد كه دمار از روزگارت در مياورم و فلان و بيسار... اين دمار چيست و چگونه بر ميآيد؟ براي دانستن ريشه اين تهديدات بد نيست نمونهاي از مهمترين تنبيهات عصر قجري را در تهران قديم برايتان بازگو كنم:
مرسومترین و معمولترین شیوه تنبیه مجرمان در تهران قدیم «چوب و فَلَك» بود. به این صورت كه مجرم را روی زمین خوابانیده و پاهایش را در بین تسمهای كه دو سر آن به یك قطعه چوب بسته شده بود، قرار میدادند و در حالی كه دو نفر طرفین چوب فلك را در دست داشتند، شخص سومی به وسیله تركههای چوب مشغول ضربه زدن بر كف پای مجرم میشد و گاهی نیز دست مجرمان را بر یك سهپایه بلند بسته و آنان را در ملاء عام شلاق میزدند.
البته در تهران قجري، مجازات مجرمان تنها به فلك كردن محدود نمیشد. بلكه بریدن دست، پا و كور كردن چشم و بریدن گوش و بینی نیز در مورد كسانی كه مرتكب جرایم سنگینتری شده بودند، اعمال میشد. كور كردن چشم در ایران سابقه طولانی داشته كه در تهران قدیم اعمال میشد. به طوری كه نوشتهاند وقتی یكی از افراد خانواده سلطنتی برای شاه وقت خطرناك تشخیص داده میشد، مجازات خاصی در موردش به مرحله اجرا درمیآمد و به دستور شاه، حكم كور كردن چشم صادر میشد. زيرا فرد نابينا يا داراي نقص عضو هرگز به سلطنت برگزيده نميشد و براي هميشه خطر رقابت فرد مورد نظر مرتفع ميشد.
شیوه كار به این صورت بود كه با مالش دادن رگهای شقیقه محكوم، باعث انبساط مردمك چشم شده و آنگاه میرغضب با فشار شدید انگشت شصت، چشم را از حدقه خارج ساخته و با یك چاقو تیز رگ و اعصاب آن را میبرید. صحنهاي رقتآور و بسيار رعب براگيز بود. طبعاً روي سايرين تأثير عميق داشت. نقل ميكنند كه نادر شاه افشار با فرزند ارشد خود چنين كرد تا خطر سوءقصد از سوي وليعهد را از ميان ببرد. امروز هم هر وقت شخصي كاري انجام دهد كه مخالف يا مخالفين داشته ميگويد:« به كوري چشم فلاني ...» يا « فلاني رو كورش كردم و اينكار رو كردم...»
به توپ بستن: یکی از بدترین و وحشتناکترین نوع مجازات این بوده که شخصی که محکوم به اعدام بوده را در برابر لوله توپ قرار میدادند و توپ را آتش میکردند. دزدان خشن و آدمكش، متجاوزين به نواميس مردم و قاتلان قصيالقلب چنين مجازاتي در انتظارشان بود. در این صورت بدن شخص مجرم تکه تکه میشده و هیچ اثری از آن باقی نمیماند. امروزه وقتي شخصي را به شدت مورد هجمه لفظي قرار داده، به طوري كه فرد مورد خطاب توان كوچكترين دفاعي از خود را نداشته و كاملاً تسليم ميشود ميگويند:« فلاني، بهماني رو به توپ بسته بود...» و مقصودشان اين است كه ديگر چيزي از اعتبار فرد باقي نگذاشته و همچون زماني كه فردي را در مقابل توپ ميگذارند
بریدن اعضای بدن تنها برای مجازات فرد خاطی بود، بلكه حتی برای مجازات محكومان به مرگ هم این مورد اجرا میشد. عاملان این كار به «میرغضب» شهرت داشتند كه در كارشان صاحب اختیار بوده و برای انجام این كار، دستمزد دریافت نمیكرند بلكه عامل افتخاری اجرای شاهانه بوده و به دريافت صدقات و كفارهها و دستلاف شاهانه خرسند بودند. میرغضب كه دارای اقتدار و اختیار تام بود، معمولاً این كار را مدتی به تاخیر میانداخت و طی این مدت زنجیری به دست و پای محكوم به مرگ بسته و او را در بازار و معابر عمومی میگرداند و او را مجبور به گدایی و دریافت صدقه و كفاره مينمود. سپس براي اجراي حكم ميبرد. هرچه جرم سختتر و احساسات عمومي بيشتر جريحهدار شده بود، مراسم اعدام طول و تفصيل بيشتري داشت تا اصطلاحاً دل مردم خنك شود!
بریدن سر محكوم آیین و مراسمی داشت كه میرغضب برای راحت مردن محكوم، از او يا بازماندگانش «حق تیغ» مطالبه میكرد. در این موقع، تماشاچیانی كه علاقهمند بودند كه میرغضب محكوم را آزار و شكنجه ندهد، مقداری پول در كاسه میرغضب میریختند و علاوه بر آن خانواده و نزدیكان محكوم به مرگ انعام مناسبی به میرغضب میدادند تا جان متهم را زودتر بگیرد.
دِمار درآوردن: بسیاری از فارسی زبانان هنگامی که مرادشان تهدید کسی باشد یا هرگاه که بخواهند گزارش سختی کشیدن یا هلاک شدن کسی را بدهند، با بهره گرفتن از اصطلاح «دِمار فلاني را درآوردند» شدت سختي وارده را به شنونده القا مينمايند.
نخست باید دانست که واژه ی عربی « دَمار» که به معنی « تباهی و هلاکت» است ارتباطی با این اصطلاح نداشته و دمار گفته شده در این عبارت کاملاً چیز دیگری است. دِمار در فرهنگ دهخدا كلمهاي تركي به معني رگ و ريشه و چوب ميان برگها معني شده است. در فرهنگ لغت انوری « زردپی و رگ و ریشه ی گوشت» معنی شده است و به آن بافتهای عصبی پی گفته می شود که مانند پوستهای سفید رنگ روی راستهی گاو و گوسفند دیده میشوند و یکی از کارهایی که کبابپزها از جمله برای آماده کردن گوشت کباب برگ باید انجام دهند آن است که «دمار آن را در بیاورند».
دمار از جان (نهاد، هستی ، دماغ ، مغز) کسی برآوردن يعني او را بسیار عذاب دادن، سخت شکنجه دادن، کنایه است از به هلاکت افکندن و هلاک کردن و کشتن او. آنچنان كه حضرت فردوسي ميفرمايد:
گر او درنیاید درین کارزار برآریم ز جان دیوان دمار
و اما چگونه دمار در ميآوردند؟! دست و پاي محكوم را بسته، در پشت گردنش سوراخی كرده و چنگك آهنی را درون این شكاف فرو برده وآنگاه نخاع را به طرف بیرون میكشیدند. در هر حال با این كشش زجر فراوانی بر متهم وارد شده، از گردن به پايين فلج و بعد از تحمل درد فراوان میمرد. حال وقتي كسي بخواهد فردي را تهديد نمايد، چشمي نازك كرده و ميگويد:« يه دماري ازت در بيارم كه خودت حظ كني!!»
نوع دیگر مجازات که در بازار اجرا میشد و مخصوص افراد گرانفروش و کم فروش بوده بدین صورت بود که گوش شخص گرانفروش را به دیوار و یا تیری در جلوی زندان میخکوب میکردند تا متوجه اعمال زشت خود شود. حال به خصوص به شوخي از سوي بزرگترها به كودكاني كه شيطاني ميكنند گفته ميشود و به نوعي آنها را ميترسانند تا شلوغ نكنند.
از ديگر مجازانهاي وحشتناك پوست كندن فرد خاطي بود. اين مجازات كه معمولاً براي سياسيون حكم ميشد بيشتر براي ارعاب مردم بود تا فرد محكوم را زجكش كردن. زيرا بعد از اعدام، ميرغضب مجرم را پوست كنده، پوستش را پر كاه ميكرد و از دروازه ميآويخت تا عبرت سايرين شود. امروز هم وقتي ميخواهند بگويند فردي بسيار به سختي كاري را انجام داد يا بلايي به سرش آمد كه تجربه خود و عبرت ديگران شد ميگويند « پوست فلاني كنده شده تا چنين و چنان شود». يا براي تهديد مي گويند كه « پوستت رو ميكنم... صبر كن!»